تبليغاتX
حرفای دلم
 

باید و باید ببوسی ام
باید همین که وسوسه در زد ببوسی ام

خشکم زده ست ! بی تو ترک بسته گونه هام
باید مرا بگیری و تا صد ببوسی ام

خالی شدم که زود بیایی و زود هم
با دست های سرکش ممتد ببوسی ام

من محکم ام ! اگر به دلم تکیه داده ای
ناراحتم از اینکه مردد ببوسی ام

تا دیر تر از این نشده فکر کن به من
یعنی همین که خاطره آمد ببوسی ام !

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 17:36  توسط ساسان | 
 

از کدام نگاه تو
ساده می توان گذشت

سکوت جایز نیست !
چگونه می شود ننوشت
بزرگ ترین ترانه ی آفتاب را
وقتی تمام فاصله ها
در برابر چشم های تو
نابود می شوند
از بین می روند
وقتی به نوازش لبخند تو
تمام هست و تمام آنچه نیست
در قلب من
به نظاره می ایستد

در کنار تو
بدل می شود
بدترین ترانه ها و لحظه ها
به بهترین دقایق زندگی

در آغوش مهربان تو
"دوباره" می شود دلم
"دوباره" می شود تنم
"دوباره" می شود نگاه های بی قرار و خسته ام !

تو بهترین سرود
بهترین امید
بهترین بهانه ای
تو بهترین کلام عاشقانه ای
تو را احساس می کنم
و دوست می دارمت
بیش تر از آنچه فکر می کنی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 16:31  توسط ساسان | 
قلبم کاروانسرایی قدیمی است. من نبودم که این کاروانسرا بود. پی اش را من بالا نبردم. دیوارش را من نچیدم. من که آمدم او ساخته بود و پرداخته. و دیدم که هزار حجره دارد و از هر حجره قندیلی آویزان که روشن بود و می سوخت. از روغنی که نامش عشق بود.

قلبم کاروانسرایی قدیمی است. من اما صاحبش نیستم. صاحب این کاروانسرا هم اوست. کلیدش را به من نمی دهد. درها را خودش می بندد. خودش باز می کند. اختیار داری اش با اوست. اجازه ی همه چیز.

قلبم کاروانسرایی قدیمی است. همه می آیند و می روند و هیچ کس نمی ماند. هیچ کس نمی تواند بماند. که مسافر خانه جای ماندن نیست. می روند و جز خاک رفتنشان چیزی برای من نمی ماند.
کاش قلبم خانه بود. خانه ای کوچک و کسی می آمد و مقیم می شد. می آمد و می ماند و زندگی می کرد. سال های سال شاید . . .

هر بار که مسافری می آید کاروانسرا را چراغان می کنم و روغن دان قندیل ها را پر از عشق. هر بار دل می بندم و هر بار فراموش می کنم که مسافر برای رفتن آمده است.
نمی گذارد. نمی گذارد که درنگ هیچ مسافری طولانی شود. بیرونش می برد. بیرونش می کند. و من هر بار در کاروانسرای قلبم می گریم. غیور است و چشم دیدن هیچ مهمانی را ندارد. همه جا را برای خودش می خواهد. همه ی حجره ها را. خالی خالی . . .

و روزی که دیگر هیچ کس در کاروانسرا نباشد او داخل می شود. با صلابت و سنگین و سخت. آن روز دیوار ها فرو خواهد ریخت و قندیل ها آتش خواهد گرفت و آن روز.آن روز که او تنها مهمان مقیم من باشد کاروانسرا ویران خواهد شد. آن روز دیگر نه قلبی خواهد ماند و نه کاروانسرایی . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 23:36  توسط ساسان | 
 

باز به آغوش شب پناه می برم و بوسه ای از ماه می گیرم و اگر قرار به ماندن است تا صبح کنار ستاره ها تو را از آسمان می شمارم !
باز صبح می شود. من در آسمان محو می شوم. دیگر آسمان را نگاه نمی کنی. آبی اش برای برداشتن قدم هایت کافیست ! مواظبی زمین نخوری ؟!
باز شب می شود. باز به آغوش شب پناه می برم. امشب حوصله ی شمردنت را ندارم. هر چه ماه و ستاره ها اصرار کردند از پشت ابر بیرون نیامدم. دلم برایت تنگ شده تا صبح همین جا می مانم و گریه می کنم ! آسمان را نگاه می کنی زیر اشکهایم قدم می زنی و با تمام بی انصافی شکستن و بغض و باران را به ابر نسبت می دهی و لذت می بری . . .
نمی دانی این منم که دارم برای نگاهت عاشقی می کنم !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 16:5  توسط ساسان | 
گریه می‌کنم

هی گریه می‌کنم

اینجا، درست زیر دستم، توی گلویم، احساس می‌کنم چیزی دارد هی خفه‌ام می‌کند.



پی‌نوشت: گریه‌هایم هیچ ربطی به موضوع این چند روز ندارد، فقط من مثل همیشه خُل شده‌ام


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 18:17  توسط ساسان | 
هفته گذشته دادستان عمومی و انقلاب تهران از فرزند رئیس مجمع تشخیص مصلحت خواست که به سفر خود به خارج از کشور پایان دهد. دکتر عباس جعفری دولت‌آبادی که با خبرگزاری ایرنا گفت‌وگو می‌کرد گفت که «مهدی هاشمی رفسنجانی» هر چه زودتر به ایران بازگردد تا اگر معتقد است اتهامی به او وارد نیست، از خود دفاع کند. دادستان تهران در حالی فرزند هاشمی رفسنجانی را به تهران فراخوانده که وی نزدیک سه ماه پیش و همزمان با برگزاری دادگاه چهارم متهمان کودتای مخملی تهران را به مقصد انگلیس ترک کرده است. این سفر اگر چه پس از یک روز از سوی دانشگاه آزاد اسلامی، سفری کاری اعلام شد و در اطلاعیه‌ای که هیأت امنای این دانشگاه صادر کرد تأکید شد که مهدی هاشمی بزودی به ایران باز خواهد گشت اما اعترافات برخی از متهمان در دادگاه‌های کودتای مخملی که چند روز قبل از سفر مهدی هاشمی مطرح شده بود ابهاماتی را درخصوص این سفر ناگهانی ایجاد کرد.

با این حال گذشت نزدیک سه ماه از سفر مهدی هاشمی و عدم بازگشت وی به کشور نیز تا حدودی بر این ابهامات می‌افزاید. در این راستا اگرچه برخی منابع سیاسی از بازگشت قریب‌الوقوع وی به ایران خبر می‌دهند از دیگر سو برخی مراجعت او به کشور را نامعلوم و یا حتی منتفی اعلام کرده‌اند.
+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 17:13  توسط ساسان | 
هيچ فکر کرديد «سايپا» مخفف چی هست؟

در اواخر کتاب سفر شاه آمده است که:
دوستان اشرف پهلوی او را سايپا ميخواندند،  SAIPA که ظاهرا نام شرکت و ماشين است و البته اين نام ، يعنی سايپا مخفف کلمات زيراست:
Son Altess Imperial Preincess Ashraf
همان طور که توجه فرموديد کلمات بالا به زبان فرانسوی/اسپانيائی می شود:
والا حضرت همايون شاهدخت اشرف
و اين نام و عنوان همچنان زينت بخش هزاران ماشين است و حالا يک سوال: در طول اين همه سال بعد از انقلاب، يک مسئول امر، يک سياستمدار ... و غيره متوجه اين نکته نشده است؟

از قرار معلوم منبع اين مطلب روزنامه «جامعه» مورخه 16/3/1377 می باشد!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 22:42  توسط ساسان | 
 عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر اینکه در هيچ‌يك از سخنان امام(ره) تنش زدايي مشاهد نمي‌شود، تأکید كرد: شعار "مرگ بر امریکا" يعني تنش با امریکا و امام(ره) تا لحظه اي كه زنده بود، با مستكبران تنش داشت.

به گزارش رجانیوز، دکتر حسن رحيم‌پور ازغدي در همايش "تفكر بسيجي و گفتمان انقلاب" كه در مجتمع فرهنگي دانشجويي 13 آبان، لانه جاسوسي سابق امریکا برگزار شد، با بيان اين که براي تحليل گفتمان انقلاب اسلامي، کار تئوريک ضروري است، اظهار داشت: در بررسي هاي تئوريک، تفاوت ها و شباهت هاي ايدئولوژي انقلاب با ديگر مکاتب و ايدئولوژي ها مشخص مي شود.

وی گفت: در روند بازخواني ايدئولوژيك و انقلابي بايد خط و هدف را درست بشناسيم و در بخش ديگر بايد با دشمن آشنا شويم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 19:23  توسط ساسان | 
چند ماه پیش استاد ازغدی توی سخنرانی ای که در دانشگاه برق داشت چند نفر از حامیان موسوی پلاکاردهای دستشون گرفته بودن که اعدام های سال 67 رو محکوم میکردند !!

تو میدونی در سال 61 و 67 پانزده هزار نفر رو توی خیابونا قصابی کردن؟ تو نمیدونی و این کارو میکنی !

اینا دارن از کسائی دفاع میکنند که در 7 تیر سال 60 اون بمب گزاری کردند و امثال شهید بهشتی و شهید محمد منتظری و. . . رو به شهادت رسوندند.

منافقین و کسانی که اعدام شدند کسانی بودند که در طول سال های 60،61،62،63 و تا آخر جنگ ، در خیابون ها میگشتند دو نفره سه نفره و هر جا دختری چادری و همین که بهش بیاد با حجابه.یا پسری رو میدیدند که ریش داره.

بدون اینکه بپرسن تو چی هستی؟ تو کی هستی؟ حتی فکر نمیکردن مثلا شاید اون پسرفرصت نکرده بره ریشش رو بزنه ! همه رو با مسلسل به تیربار میگرفتن و میرفتن !

حالا اینا دارن از منافقین دفاع میکنند.

کسانی که توی سبزی فروشی ها.مغازه ها، قصابی ها و. . . میرفتن میگشتن.عکس امام اگر روی دیوار این مغازه بود نارنجک می انداختن توش و میرفتن !

اون وقت اینها که هر قانونی در دنیا رو نقض کردن و شکستن حالا طرف پلاکارد دستش میگیره که چرا اعدامشون کردید !

بنابراین شما دو حالت داره !

یا شما تروریستی و با این منافقین در ارتباطی و بهشون وابسته ای.یا هم از روی نا آگاهی و بی اطلاعی داری حرف میزنی !

چطور حادثه ای که 20 سال پیش اتفاق افتاد و هزاران نفر این طرف مرز کشته شدن به خاطر همین منافقین که دستشون توی دست صدام بود رو فراموش میکنی ؟

تلویزیون هم فیلم هاش رو نشون داد که منافقین دارن صحبت میکنند باهاشون که یه موشک زدیم توی تهران خوب خورد یه 100 متر این طرف تر بزن !

٢٠ سال بعد فضا اینطوری میشه که توی دانشگاه یه عده چند نفره میان و یه جلسه 200 نفره رو بهم می خوان بریزن و باز پلاکاردهائی هم که دستشون هست در دفاع از منافقین هست !

شما ببین جای حق و باطل چجوری عوض میشه؟

کسائی که با دستگاه های اطلاعاتی سیا ، موصاد ، صدام همکاری داشتند بعد این همه سال کسی میاد از صدام دفاع کنه آخه ؟

بچه های جهاد سازندگی میرفتن اونجا برای کمک به مردم محروم.تازگی ها هم چند سالی هست دوباره راه اندازی شده و بسیار هم عالی هست.

اینا میرفتن سر بچه های جهاد سازندگی رو میبریدن ! برین شما تیتر روزنامه های اون دوران رو بخونین.

روزنامه میگفت 10 نفر از بچه های جهاد نا پدید شدند 20 روز بعد پیدا میشدند طوری که چشم هاشون رو از کاسه در آورده بودن !

من نمیدونم چرا اینا رو تلویزیون نمیگه؟ 3 نفر از دانشجوهای جهادی همین تهران رو گرفتن و بردن توی خونه تیمیشون و شکنجه هائی که روی اینها اعمال کردن روی شکنجه ساواک رو هم سفید کرد !

تمام بدنشون رو اتو کشیده بودن ، همه تنشون رو با تیغ موکت بری بریده بودن ، لای زخمشون نمک ریخته بودن ! برید ببینید عکساش رو خودتون.

اینا رو نمیدونید.بعد میگی چرا اینا رو اعدامش کردن.چیکارش کنن ؟ اگر اعدام نمیکردن خائن بودن !

بعد یک بار توی عروسی یکی از خان های اینا که اغلب توی ساواک بودن در گذشته و اینا هم کمونیست هائی بودن که با اینا ارتباط داشتن ، 15-20 نفر از همین دانشجوها و بچه های جهاد رو میارن جلوی پای دختر خان ، عروس ، به جای گوسفند به عنوان قربانی سر میبرن !

من نمیدونم شما میدونی اینا رو و بازم این حرفا رو میزنی یا نمیدونی ؟!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 19:54  توسط ساسان | 


مثل اینکه خیلی خوش گذشته است بهتان!!!!

به من هم می‌گفتید خب! یا شاید اضافه بودم،‌ یا شاید حتی نباید می‌بودم! اما اگر می‌گفتید می‌آمدم. مگر چه چیزیم از همه آنهایی که آمدند کمتر بود! هم دست داشتم هم پا و هم دوربینی برای عکاسی. اما نه، احتمالا نباید می‌بودم.

به هر حال، همیشه خوش باشید.



پی‌نوشت1: دیگر نمی‌خواهم عکاسی کنم. از همه چی بدم می‌آید. حتی از خودم.

پی‌نوشت2: عصبانی‌ام، خیلی!!!

پی‌نوشت3: اصلا به من چه که انقدر حرص می‌خورم!

پی‌نوشت4: مطمئنم، حتما اضافه بودم. یا نه، نباید می‌بودم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:15  توسط ساسان |